عبارتی نا مانوس به نام حیا


شاید همه شما با توجه به اینکه سرو سودایی با اینترنت دارین تصاویری از جشنواره ها و گل و بلبل بازیگران سینما و تلوزیون دیده باشید و اگر هم ندیدید کافیه یه جستجوی کوچک توی گوگل یا بینگ انجام بدید و یا برای مثال به لینک زیر سر بزنید

من نمی خوام توی این مجال کوچک مثل بقیه دوستان اسف بخورم (که البته بسی جای تاسف داره) و یا نتیجه گیری هایی خارج از حوزه تخصص انجام بدم ؛ بنده اینجا تنها می خوام یکی از چند راه حلی که توی این زمینه به ذهنم می رسه رو خدمتتون عرض کنم.

اول. آسیب شناسی به صورت کاملا ام پی تری

شاید کما بیش بعضی از هنر پیشه ها رو بشناسید و شاید هم بعضا خونواده های بعضی شون رو بشناسید . حقیر هم مانند بقیه کما بیش و به دلایل شغلی و حرفه ای با بعضی از ایشان حشر و نشری دارم و بعضا هم بر حسب اتفاق برخوردی با خانواده هاشون داشتم.

باید به جد عرض کنم که شاید قریب به 60 درصد این هنر پیشه ها در ابتدا به این نحو نبودند و طبق گفته خودشون این جو و فضای حاکم بر این عرصه هست که اونها مجبور به انجام بعضی امور غیر دلخواه کرده و بعد هم به این زندگی عادت کرده اند.

دوم. راه حل

ضرب المثلی هست که میگه به جای اینکه خرابی های موریانه رو اصلاح کنید ، لانه موریانه رو به آب ببندید. توجه دارید که منظور بنده بگیر و ببند و اعمال قانون های نانوشته در ممنوع التصویر کردن نیست که البته اینها هم در برخورد های انتهایی و جای خودش موثره. منظور بنده تغییر این فضاست .

می فرمایید کدوم فضا؟!

همون فضایی که جدایی نادر از سیمین رو راهی اسکار کرد . همون فضایی که نسل دختر چادری هنر پیشه رو منقرض کرده (توقعاتم چقدر زیاده ؟! نه؟!) همون فضایی که فیلم و سریال های های فاخر رو با زور به حاشیه می بره و همون فضایی که یک زن مسلمان عاشق اباالفضل رو به قهقرا می بره(امیدوارم متوجه مصداق این یکی شده باشید)

البته یه کور سویی از تغییر این فضا داره به چشم می خوره اما من مطمئنم اگر مدیریت نشه و تلوزیون و ارگانهای دولتی مرتب با صنعت سینما و تلوزیون و تئاتر همچنان به فکر میز خودشون باشن و چه با بی خیالی و چه با  سر تسلیم و چه بسا تعظیم فرود آوردن برای این قشر بخوان دست به کسب جایگاه و مقبولیت برای خودشون توی این عرصه باشن باز هم آب سر بالا می بره و قورباغه هفت تیر کش .

اگه عزیزان ازین بحث استقبال کردند که بیشتر در موردش می نویسم.

طبق معمول نظرات تایید نمیشه

تا بعد

یا حق

نوشته شده توسط علی رضا    پنجشنبه ، 31 شهریور 1390 ، 16:10
آخرین بروز رسانی مطلب در پنجشنبه ، 31 شهریور 1390 ، 16:24
 
سیما ، سینما و دین

هو المصور

شاید این مطلبی که الان دارم می نویسم کمی به نظرتون دیر بیاد اما خواستم کمی از داغی این موضوع و اظهار نظرهای مناسبتی در این مورد بگذریم تا بیشتر این موضوع جنبه نقد به خودش بگیره.


شاید اکثر شما مانند من سریال های ماه رمضون رو دیده باشید ؛

نه نه نه اشتباه نکنید ، اصلا این نوشته ربطی به سریال های ماه رمضان نداره . توی این چند سطرقراره در مورد خط مشیی صحبت بشه که این اواخر در صدا و سیما به سمت و سویی برداشته میشه که به ظاهر اسلامیه اما در حقیقت اونقدرکه فکر می کنن اسلامی نیست.

ابتدا اجازه بدین عرض کنم که علی رغم اینکه در هر دو جهت (سیاستگذاری های داخلی و برخورد گزینشی و غیر علمی خارجی )سینما و تلوزویون در محدودیت هستند ، صدا و سیما و زیر مجموعه های اون ،صنعت سینما و در پس این دو تئاتر نمره قابل قبولی رو به لحاظ فنی کسب می کنند و حقیر به عنوان یک شهروند که از دور هم دستی بر آتش علوم مربوط به این مباحث دارد فکر می کنم در حد و اندازه های خوبی هستیم ، هرچند به فرمایش رهبرمون پیشرفت را پایانی نیست و حتی در اوج موفقیت هم جا برای پیشرفت هست .

اما نکته اصلی و روی سخن بنده با بخش محتوایی و کانتنت این سریال ها و فیلم هاست .من اینجا کاری با اون دسته ای که تعمدا و یا سهوا در محتوا به عنصر دین نمی پردازند و در بازیگیری ها با افتخار به خرق عادت عامه مردم در مقوله هایی مانند حجاب و غیره مشغولند کاری ندارم و بحث رو اختصاص می دم به اون دسته ای از فیلم ها و سریال ها که به نوعی دارن با محتوایی به سمت مخاطب می رن که چه به صورت اجتماعی و یا به صورت زیر پوستی با عنصر دین و نماد ها و المان هاش کار داره!

وقتی ما داریم یک پیام رو از طریق کانال ارتباطی خودمون (اینجا همون فیلم یا سریال)به مخاطب می رسونیم باید اول روی اون پیام و تا حدودی هم اطرافش سوار باشیم ؛ اجازه بدین بحث رو باز کنم : وقتی ما در حال پرداختن به یک مقوله دینی حالا از نوع اجتماعی یا غیر اون هستیم اول باید تا حدودی عنصر دین رو بشناسیم دوم باید نحوه برخوردو تعامل اون نشانه و المان دینی رو با دین به درستی درک کنیم و سوم و مهمتر از همه اینکه ببینیم چطور میشه این تعامل رو به درستی وارد حوزه تصویر کرد .

اما وقتی من سناریو نویس تصورم از دین همون دین مسیحیتیه که به وواقع افیون توده هست و چه بسا تعامل با دین و شناخت  از دین رو با تعامل با متدینین و شناخت اونها اشتباه گرفتم  و بازیگرانی هم که انتخاب می کنم اگه از جلوی دوربین من برن کنار حالا بخاطر مد (بخوانید اجبار فیزیکی زندگی در تهران) هزار جور عکس رنگ و وارنگ توی فضای مجازی و واقعی دارن و تیپ زندگیشون هیچ ارتباطی با اون نقشی که بازی می کنن نداره ؛ خوب نتیجه چی از آب در میاد؟

سناریویی که محتواش رو دین تایید نمی کنه و سریال و فیلمی که مخاطب بیشتر برای اینترتینمنت و یا همون سرگرمی می بیندش و خدا کنه که هیچ برداشت دینیی ازش نداشته باشه که اون دنیای ما هم به خطر نیفته

حالا این همه غرغر کردیم ، راهکار چیه؟

توی این زمینه دو راهکار به نظر می رسه.

این دو راهکار رو در ادامه مطلب بخونید :

نوشته شده توسط علی رضا    يكشنبه ، 20 شهریور 1390 ، 17:24
 
نگاهی به بیرون ،نگاهی به درون
سلام

این تصویر شان استون پسر الیور استون کاگردان نام آشنای آمریکاییه که شایع شد بخاطر مقدمه چینی برای حضور پدرش به تهران اومده .



اما نکته ای رو که می خوام بنده عرض کنم در الگو گیری این فرد غیر مسلمان از الگوی تام و تمام شیعه یعنی همون حضرت علی علیه السلام هست.با دقت به گردنبند اقای استون نگاه کنید .بله خودشه ، ذوالفقاره . البته شاید تشابه باشه و خود استون هم ندونه که این چیه ! اما اگه می خواید مطمئن بشید باید بگم ایشون توی مصاحبه اش با ایسنا گفته که تصویری هم از ذوالفقار در منزل داره که از دوست و کارگردان لبنانی تبارش هدیه گرفته .



اینجاست که میزان و عملکرد ما ایرانی جماعت از تبلیغ دینمون و الگوهامون در خارج و تفاوت الگوی این جوون که مطمئنا جایگاهش جزو آمال و آرزوهای بعضی از این جوونای مرز و بوم خودمونه ، دیده میشه!

منتظر نظراتتون هستم


طبق معمول نظراتتون تایید نمیشه

تا بعد


یا حق
نوشته شده توسط علی رضا    جمعه ، 18 شهریور 1390 ، 15:57
آخرین بروز رسانی مطلب در جمعه ، 18 شهریور 1390 ، 16:08
 
ممکنه خانومتون رو نگاه کنم
جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت :
ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟

مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد

مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری. ... می‌خوری تو و هفت جد آبادت ... خجالت نمی کشی؟ ...

جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد



خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم

مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد ...

منبع:وبلاک پسرک چوپان
طبق معمول نظرات تایید نمی شود


همین
یا حق
نوشته شده توسط علی رضا    پنجشنبه ، 2 تیر 1390 ، 10:23
آخرین بروز رسانی مطلب در پنجشنبه ، 2 تیر 1390 ، 10:45
 
همانند تو


از راه دور کاروان حسین را می بینم.

به سپاه دستور می دهم به سمت کاروان حسین حرکت کنند.در راه با خود می اندیشم .عمری است که در شک بسر می برم.

چه سایه سنگینی دارد این شک؟من، حرّ بن یزید ریاحی ،فرمانده سپاه ابن زیاد،جنگاور عرب ،چه وچه و....هستم و زیر این شک در حال له شدنم .همیشه و همه حال پریشانم !هرگاه به خود و اعمال و منصب خود می نگرم گویی خیانت به خودم را می بینم و دم نمی زنم!به دنبال چه ام ؟یک گمشده؟گمشده ای که مرا از این برهوت شک برهاند و به منزلگاه یقین برساند.

خداوندا!در دریایی از شک غوطه ورم .ساحلش را به من بنما ! 


بر میگردم و به لشگر تحت فرمانم می نگرم.هزار سوار جنگجو که اکثرشان از شیعیان کوفه اند. همه به فرمان منند اما از جنس من نیستند !نام شیعه بر خود یدک می کشند و .......

دیگر به کاروان حسین بن علی رسیده ایم.چه عطری در این صحرا پیچیده !انگار دروازه های بهشت را برای این قوم گشوده اند !از اسب پیاده می شوم و با پسر پیامبر خدا روبرو می شوم .چه آرامشی درتوست؟این آرامش همانقدر مرا متعجب می کند که آشفتگی یزید و ابن زیاد !


لب به سخن می گشایم اما زبان و دلم یکی نیست . می گویم :ما ماموریم تا تو را به نزد ابن زیاد ببریم یا ... اما دل می گوید یابن رسول الله خوش آمدی کرم و نما و فرود آ که خانه خانه توست .سپاه تشنه مرا سیراب میکند اما قبل از آن مخروبه دل مرا به سیلاب بسته است .

ای پسر پیامبر دل به تو سپرده ام و شمشیر به یزید،این دوگانگی را چه کنم؟زمان نماز است ، به تو اقتدا می کنم،هرچه می کنم نمی توانم ذره ای دل را از تو دور سازم ، چه کرده ای با من ای پسر فاطمه!

شب که سر بر بالین می سایم دوباره به فکر فرو می روم ، شنیده بودم در اندرون شکاکین عقل و دل با هم در جنگند اما در درون من ........

بقیه مطلب را در ادامه درد دل بخوانید



همین



یا حق
نوشته شده توسط علی رضا    يكشنبه ، 21 آذر 1389 ، 00:57
آخرین بروز رسانی مطلب در يكشنبه ، 21 آذر 1389 ، 01:09